داستاني از بهره وري
قبلا از هر چيز لطفا مطلب زير به كسي برنخوره، چون اساسا من اين مطلب را ننوشته ام .مطلب برگرفته از http://success.mihanblog.com/post/360 است.
بعد هم لازمه دقت كنيم كه اين نوشته نه همه حقيقت ،بلكه داره بخشي از يك موضوع رو بيان ميكنه.چون واقعيت اينه كه نميشه يه شركت حتي 10 نفره رو بدون وجود كاركنان ستادي اداره كرد.
اختلاف بين ستاد و صف هميشه بوده و نكته اي كه كمتر به اون پرداخته ميشه كالبد شكافي موضوع و تشخيص مسائل واقعيه.
از دوستان اگه كسي نكته يا تجربه اي داشته باشه ، ممنون ميشم برام بفرسته.
اما:
مورچه
هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کرد با خوشحالی به میزان زیادی تولید می کرد .
رئیسش
که یک شیر بود، ازاینکه می دید مورچه می تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند،
بسیار متعجب بود
بنابر
این بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن
گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد .
اولین
تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود .
او
همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت.

عنکبوتی
هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت .
شیر
از گزارشات سوسک لذت می برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف می کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه
تحلیل کند
.
او
می توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می داد استفاده کند .
بنابراین
سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد .
او
از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد .
مورچه
که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود، از این حد افراطی کاغذ بازی و جلساتی
که بیشترین وقتش را هدر می داد متنفر بود.
شیر
به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می کرد معرفی کند .
این
سمت به جیر جیرک داده شد .
اولین
تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود .
این
مسئول جدید یعنی جیر جیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی که از واحد
قبلی اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک کنترل کارها و
بودجه نیاز پیدا کرد .
اکنون
واحدی که مورچه در آن کار می کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در
آن جا نمی خندید و همه ناراحت بودند .
در
این زمان بود که جیر جیرک ، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک
مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد .
با
مرور هزینه هایی که برای اداره واحد مورچه می شد، شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است.
بنابر
این او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل
اصلاحی استخدام نمود.
جغد
سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد،
نتیجه نهایی
این بود: تعداد کارکنان زیاد است .
حدس
می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلماً
مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت .
بعد انتشار اين نوشته بيش از حد لازم وقت صرف كردم و علت هم اين بود كه اين مطلب رو من در سايت تابناك خوندم كه يكي از خوانندگان براي سايت ارسال كرده بود.
نگارش و جمله بندي ها و..را اصلاح كردم.تصاويري جهت جذابيت و افزايش درك مفهومي موضوع اضافه كردم.و مطلب را ثبت و منتشر كردم.